بازی تمام شد وخدا به استقلالی ها رحم کرد![]()
قیافه قلعه نویی در آخر بازی دیدنی بود چرا که میثم این نظر را به من داده .

جواب من به هواداران آبی یا بهتر بگم الان سیاهپوش استقلال وژنرال آبکی اینه :
استقلال سیاهپوش نه شرت داره نه زیر پوش ![]()
![]()
![]()
![]()
آقا میثم نداری همون جا رو نداری اگه داشتی آدرس ونشونه میزاشتی
![]()
سلام به عاشقان ، به فوتبالی ها، به سرخابی ها و...........................................
امروز دوتیم پرطرفدار کشور رودر روی هم دربی 65 را برگزار می کنن.
ساعت 10 صبح بود که تلویزیون را روشن کردم وهمین الان که دارم تایپ می کنم، اعلام
مجری برنامه در ورزش شبکه 1 آقای شفیعی از هنرمندانی پرسپولیسی نام برد : مرتضی احمدی ، کامبیز دیر باز، پژمان بازغی و................
نظر سنجی برنامه نود رادیدی پرسپولیسی ها را سروراستقلالی ها کرد.![]()
من پرسپولیسیم ، هوادار بیا ،بیا دعا کنیم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

پرسپولیس گل بزنه تو دروازه واعظی شیر جوون دروازرو نگهداره
علی تکنیک همه رو دریبل کنه باپاسش به نیکبخت، جشنواره گل بزنه
ژنرال آبکی امیر خان لواشکی افشین مارو دیده فرار کرده یواشکی .
این چند بیت را سرودم به عشق پرسپولیس .

۱- آقا خجالت بکش مگه رفتی سره .....![]()

۲- خانم خجالت نمیکشی : از خانمای ایرانی یاد بگیر ![]()

۳- خانم ژاپنی : هیدسو این حرکت خیلی زشته ُ حیا داشته باش
آقا ژاپنی: یانگوم حرف نزن برو سریالت را بازی کن


خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم. (آمین)
کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن
آخه ماه من میخوان ببینن فراد
عیده یا نه ![]()
همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم...
چه برسه به این دفعه که
مهمونی خدا داره تموم میشه...![]()
خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم
نتونستم...
یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟![]()
مناجات غضنفر باخدا : خدايا ماه رمضان را مانند المپیک هر 4 سال يک بار آن هم در
يک کشور برگزار کن!!
استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان![]()
و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت...![]()
وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم
میگیره... آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه
کنم...![]()
الان اعصابم خردشده چرا که من دیگرشانسی برای برنده شدن ندارم ُ البته کار جند نفری است
که نزاشتند ما بالا بیاییم
نوش جانش هر کسی که می بره با نامردی ..............................
این عکس را که اینجا گذاشتم چه حسی در تو ایجاد میکنه؟
به من میگه : بی خیال شو نه فکر عشق باش ونه مسابقه برو شمال برو مسافرت این
چندروز که تعطیل میشه یا تعطیل میکنیم ................... شما چه نظری داری ؟
![]()
این خبر منبعش از من نیست ! منبع http://funhigh.blogspot.com/
چند وقت قبل، یه بنده خدایی برای یه بنده خدای دیگه ای تعریف کرد و اونم به ما گفت که تو همین راهنمای همشهری آگهی فروش گوسفند زنده رو پیدا کردیم، می گفت یکی از دوستان بهم گفت این گوسفند زنده که نوشته منظورش یه چیز دیگه ست، ولی من باورم نمیشد، طرف گفت کاری نداره، زنگ بزن خودت ببین، می گفت زنگ زدیم، چند دقیقه بعد یه پراید مشکی اومد به آدرسی که داده بودم، صندلی عقب سه نفر نشسته بودند، هر سه از جنس مونث در رده های سنی مختلف، بعد راننده که خودش هم زن بود گفت یکی رو انتخاب کن! … می گفت منم بهت زده چشمام چهار تا شده بود.. گفتم ممنون، اشتباه شده، احتمالا شماره رو اشتباهی گرفتم، شرمنده…. خلاصه بهش ثابت شد، گوسفند زنده یعنی زن یا دختری که یه شب بهت اجاره می دن (از شبی 10 تومن داره تا 100 هزار تومن…
بعد از افطار یه سریال پخش میشه که رضا عطاران توش بازی کرده(بزنگاه)… یه سکانس جالب داشت اون قسمت… حمید لولایی با خانوادش که داشتن می رفتن سر خاک، بنزین تموم کردن، چیزی نداشتن روش بنویسن " بنزین" که با دست نگه داره و به ماشین هایی که رد میشن نشون بده… بالاخره هر جوری بود یه تیکه کارتن پیدا کردن و روش نوشتن بنزین… نگو پشت کارتنه نوشته بوده گوسفند زنده… حمید لولایی هم حواسش نبود و برعکس گرفتش … یه موتوریه نگه داشت تا قیمت گوسفند زنده رو بپرسه… حمید لولایی هم فهمید چه سوتی داده طرف رو دک کرد رفت.. موتوری یکم جلوتر رفت وایساد جلو ماشین حمید لولایی که مثلا دختراش توش بودن بشون گفت : "خانوما خسته نباشن!" بعدم اونا جیغ کشیدن و فحش دادن و حمید لولایی دوید طرفش و فحش داد و فلان و بهمان… شاید بگی هیچ ربطی نداره ولی با اون هوش و ذکاوت و موذی گری که من در عطاران سراغ دارم بعید می دونم این سکانس رو همینجوری توی سریال گنجونده باشه.. عطاران و مهران مدیری استاد مخفی کردن بعضی حرف های ممنوعه زیر طنز خودشون هستند… مخصوصا اینکه موتوریه می گه : خسته نباشید ! این یعنی طرف دختره رو فاحشه فرض کرده که هر شب با یکی می خوابه و مسلمه سرش شلوغه پس می طلبه بهش بگی "خسته نباشی" … اگه غیر ازین بود لزومی نداشت حمید لولایی و خونوادش انقدر برآشفته بشن، حتی پاستوریزه ترین ها هم یه خسته نباشید رو یه متلک سنگین حساب نمیاره.
ببینید چقدر این مسئله گوسفند زنده جدی جدی باب شده که بعضی از بازیگران و کاگردانان با هوش هم زیر زیرکی بش اشاره می کنند …. فعلا که توی آگهی ها گوسفند زنده مد شده، شاید اگه این لو رفت آگهی جذب بازیگر مد بشه، بعدش یه چیز دیگه، بعد ازون هم یه چیز دیگه… به هر حال نکته جالب اینه که تو مملکتی که کتاب های ماركز رو به بهانه اروتيك بودن یا جمع می کنن یا توقیف، میشه با یه تلفن شب رو با یه روسپی خوابید … به همین راحتی و به همین خوشمزگی !
داستان باور نکردنی که واقعیت دارد !
داستان واقعي جوان دانشجويي كه با مادر همكلاسي خود ازدواج كرده است.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، روزي كه دانشگاه قبول شدم فكر مي كردم تمام مشكلات زندگي ا م حل شده است و خيلي خوشحال از شهرستان راهي مشهد شدم تا در دانشگاه درس بخوانم .
من كه با ورود به شهري بزرگ احساس غربت مي كردم در همان روز هاي اول ترم، با يكي از هم كلاسيهايم صميمي شدم وكم كم دوستي ما باعث شد تا پا به خانه آنها بگذارم كه اي كاش پاهايم قلم مي شدند و هيچ وقت به آن جا نمي رفتم!
پسر جوان در حالي كه اشك مي ريخت به كارشناس اجتماعي كلانتري ميدان جهاد مشهد گفت: « پيام» چهار خواهر و برادر دارد و چند سال قبل پدرش را از دست داده بود .من از همان لحظه اول كه وارد منزل آنها شدم متوجه رفتار عجيب و غريب و محبت بي حدو اندازه مادر وي شدم اما فكر نمي كردم در چه تله اي افتاده باشم!
چون مادر دوستم از نظر سني جاي مادر خودم بود. مدتي گذشت و وابستگي خانواده پيام به من خيلي زياد شد تا جايي كه اگر يك روز به خانه شان نمي رفتم مادرش تماس مي گرفت و حالم را مي پرسيد.
او بالاخره يك روز با مكر و حيله مرا كه پسري 22 ساله هستم را در حلقه هوس هاي شيطاني گرفتار كرد و گفت : مي توانيم با هم از دواج موقت كنيم !با شنيدن اين حرف از زني كه مادر دوستم بود ناراحت شدم مي خواستم گوشي را قطع كنم كه او مرا خام كرد و با وعده و وعيد سرم را كلاه گذاشت .
چند ماه از اين ازدواج موقت گذشت و او كه با محبت هاي خودش مرا گول زده بود گفت بايد با هم ازدواج دائم كنيم .
ديگر نمي فهميدم چكار مي كنم و چه بلايي قرار است به سرم بيايد لذا دست زني كه 21 سال از من بزرگتر است را گرفتم و با هم به محضر رفتيم و او را با مهريه 1000 سكه طلا به عقددائم خودم درآوردم.
اما چشمتان روز بد نبيند چون از فرداي آن روز مشكلات من شروع شد و همسرم سر ناسازگاري گذاشت . از طرفي مادر و پدرم از شهرستان مدام تماس مي گرفتند و مي گفتند دختر يكي از اقوام را مي خواهيم به عقد تو در بياوريم زودتر بيا و شناسنامه ات را هم بياور.
الان من و همسرم با هم درگير هستيم و جالب اين جاست كه دوستم پيام نيز كه حالا پسر خوانده ام شده است نسبت به اين ماجرا و اختلافات ما هيچ گونه حساسيت و عكس العملي نشان نمي دهد .
شايد باور نكنيد من دو سه بار از دست اين زن كتك مفصلي خورده ام . او شناسنامه ام را گرفته است و مي گويد با پدر و مادرت تماس بگير تا بيايند و عروس شان را ببينند و مهريه ام را نيز با خود بياورند چون بايد مرا طلاق بدهي!
تازه مي فهمم اين حيله براي نقد كردن مهريه اي سنگيني است كه طوق آن را بگردن نهاده ام.
امروز به كلانتري آمده ام تا راهنمايي بگيرم ضمن اين كه از آبرويم خيلي مي ترسم و نمي دانم جواب پدر و مادرم كه اين قدر برايم زحمت كشيده اند و با هزار اميد و آرزو مرا به دانشگاه فرستاده اند را چه بدهم و چه طور توي چشمان شان نگاه كنم.
در ارتباط با اين پرونده نظر عليرضا حميدي فر، كارشناس ارشد روان شناسي را جويا شديم وي معتقد است در بروزاين مشكل، پسر دانشجو به خاطر ضعف درقدرت « نه» گفتن، ناآگاهي از مهارت هاي اجتماعي و بين فردي و تشخيص موقعيت ها، عقده هاي ناگشوده دوران نوجواني و عدم گذار موفقيت آميز از بحران هاي دوران نوجواني كه پيش نياز موفقيت در دوران جواني( همسر گزيني) مي باشد و همسر وي نيز به دلايلي مانند جبران شكست ها و ناكامي هاي قبلي كه باعث ترغيب وي به ازدواج شده است نقش دارند .
وي توصيه كرد افراد و به ويژه جوانان بايستي مولفه هاي مهارت ابراز وجود كه برخي از آنها عبارتست از جلوگيري از پايمال شدن حقوق خود و رد تقاضا هاي نامعقول ديگران، برخورد درست و موثر با واقعيت ها، حفظ اعتماد به نفس و انتخاب آزادانه، مواضع خود را بياموزند وآنها را در زندگي به كار بندند تا شاهد اين گونه موارد نباشيم!

پرنیا
سلام![]()
ممنون که به وبلاگ من (قلبی از جنس بلور ) سر زدی و بابت گلها هم خیلی شرمنده کردین اما آقا امیر با خوندن وبلاگتون خیلی عصبی و ناراحت شدم !! چرا باید یه دختر خراب و بی حیا بشه ملکه عشق سرزمین دل شما. ![]()
بنظر من شما انسان متواضع و بی غروری هستین اما کمی غرور هم بد نیست و بنظر من باید اونقدر این مسئله براتون مهم باشه که هیچ وقت با دختری که قبل از شما با پسر دیگه ای رابطه داشته باشه نخواهید دوست بشید که اونطور مورد مضحکه خاص و عام قرار بگیرید . ![]()
من رو ببخشید اما من به گناهکار بودن و مقصر بودن شما رای دادم هرچند می دونم چه انسان خوب و مهربونی هستید. :![]()
یه چیز دیگه توی وبلاگتون در حال حاضر اسم 3 تا دختر خانم هست معصومه ، ندا ،بهار !!! عادت نکنید که راحت عاشق بشید و راحت اون عشق رو فراموش کنید چون از شما واقعا بعید هست بنظر من اگه کمی با تامل و بدون شتاب زدگی و پس از یه مدتی زیر نظر گرفتن دختر مورد علاقه تان اقدام کنید مدت زمان بیشتری دوستی و آرامش خاطر خودتون رو تضمین کردید . ![]()
کاملا واضح به دختر مورد علاقه خودتون نگید که دوستش دارید و همیشه سعی کنید با رفتار خودتون اینو بهش بفهمونید و زیاد هم نمی خواد توی روش تکرار کنید دوستش دارید و براش میمیرید !! ![]()
اگه ادرس وبلاگتون رو هم بهش دادین توی وبلاگتون هرچی میخواهین بنویسین الا قربون صدقیه رفتن عشقتون اجازه بدین اگه تعداد سالهای دوستیتون بیشتر از 2 سال شد اونوقت جونتون رو هم براش بدین.![]()
معصومه یه عاشقی داشتی من بودم
یه دیوونه که با هرنگاهی می دید من بودم
صدا ت تو گوشمه ؛ حرفات یادمه
به غصه ،به یادت چون شمع می سوزم
حالا شب هام ، روزهام همش شده تصویر وجود تو
آخه من چه می دونستم از تقدیره هجرت نو
باید بسوزم وبسازم تا آخر نمی دونم چه کنم
روزحسرت ببینم ،تو شب نشینی دل بمونم